اخبار مربوط به دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه تبریز
دومين جشنواره سراسري عكس فيروزه
اسامی پذیرفته شدگان دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه - تبریز
با پایان مهلت فراخوان جشنواره عکس فیروزه، در نیمه شب بیست و پنجم آبان، 192 عکاس بومی و 367 عکاس غیر بومی درخواست شرکت در جشنواره را داشتند که با توجه به سیاستهای این دوره جشنواره و برای حفظ جایگاه حرفهای آن، 101 عکاس غیر بومی توسط هیات انتخاب دبیرخانه، برای شرکت در جشنواره برگزیده شدند.
طبق مصوبه شورای سیاست گذاری جشنواره، درخواست کنندههای غیر بومی که انتخاب نشده اند نیز امکان شرکت در جشنواره با هزینه شخصی خود را خواهند داشت و آثار این عزیزان در مرحله داوری شرکت داده خواهد شد؛ دوستان علاقهمند میتوانند در روز ثبت نام حضوری و پیش از مراسم افتتاحیه به دبیرخانه مراجعه کرده و کارت شرکت خود را دریافت کنند.
شرایط ثبت نام حضوری برای شرکت کنندگان بومی و آزاد
حضور در تبریز و معرفی خود به دبیرخانه تا ساعت 3 بعداز ظهر دهم آذر 88
ارائه دو قطعه عکس پرسنلی 4×3، کپی شناسنامه و یا کارت ملی، دوربین DSLR و کارت حافظه
شرایط ثبت نام حضوری شرکت کنندگان غیر بومی پذیرفته شده
حضور در تبریز و معرفی خود به دبیرخانه تا ساعت 3 بعد از ظهر دهم آذر 88
ارائه اصل فیش به مبلغ پانصد هزار ریال به شماره حساب 393947، بانک سپه، شعبه چهار راه آزادی تبریز، کد 1001، به نام سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
ارائه دو قطعه عکس پرسنلی 4×3، کپی شناسنامه و یا کارت ملی، دوربین DSLR و کارت حافظه
قابل توجه:
تنها افرادی امکان ثبت نام حضوری را خواهند داشت که ثبت نام اولیه اینترنتی را انجام داده و جوابیه دبیرخانه را دریافت کردهاند.
دبیرخانه از پذیرش افراد غیر مرتبط با جشنواره معذور است.
با توجه به شرایط اقلیمی تبریز و فصل سرد پاییز، لباس گرم به همراه داشته باشید.
اسامی منتخبین بومی:
بهروز نوری، نیوشا بهمنش راد (حذف شده، بخاطر نسبت فامیلی با داور جشنواره)، رسا حسین زاده، رضا فردین فر، زهرا فرزاد، کتایون متقی (حذف شده، بخاطر نسبت فامیلی با دبیر جشنواره)، مهران چراغچی بازار، فرهاد طالبی چایچی، کاوه فرزانه، نوید قوهوم دباغی، نازنین کاظمی نوا، حامد نظری (حذف شده، بخاطر همکاری اجرایی با دبیرخانه در پوشش خبری جشنواره)، احمد نبی زاده، احد تهامی، سارا فرامانی، بهزاد سلمانی دهخوارقانی، علی شعاعی، ناصر رهنمای شهسواری، نسترن کچچیان،شیوا قفل گری،شراره رضائی ، بهرام اردبیلی، آسیه رهنمای شهسواری، فرشید سرودیان، علیرضا احدیان، سارا شمسی جقه، نگین صادقی صائب، فرید ثانی، رحمن شریفی، هاجر مقبولی، امیر ابوالقاسمی، شاریس فرهنگ پژوه، فاطمه کاظمی، سید مهدی میرودودی، حامد مهرآوران، مهسا حسین زاده آرا، بهزاد اویسی، علیرضا وحید، علی مزرعه شادی، میثم سروری مهرآباد، محمود ختائی، سپیده جاذبی مقدم، علی عباس پور، بهراد مصطفایی، رزیتا حاجبی، مینا ستاری دباغی، بهنود مصطفایی، مرتضی عباداللهی، علیرضا سلمانپور، راحله جهان پیمای، آیسان چاوش باشی، یونس رجبی، وحید صوفیانی، وحیده شجاع غیاث، مهدی جدیری اقایی، مهسا جمالی گلزار، سعید سالم دل، بهرام تندران، فرناز عارفی، الناز باقری فرحبخش، نارین زارعی، پویا پورهمتی، هادی درخشان، بابک محمدی ساعتی، نسرین رهنمای شهسواری، سید رضا سیدشریفی، هومن بهمنی جلالی، آرش رضوانی، الشن سرکارفرشی، امین شهلامی پور، عبدالعمار بلوری، محمدعلی عظیمی، مهسا موذن، فرهاد شجاعی تبریزی، فرید حسن پور، لیلا کهنموئی، آرش خاکزاد، سینا قرطاسی، سارا طاهر مقدس، ندا وسعی، علی حمیدی، سید جمال کاظم ابن محسن، حر صحیحی کلجاهی، علی رضا نمکی باشکند، فرزاد محبی یداللهی، نیکو شامخی، سهیلا اویسی، غلامرضا مختاری فریور، تلناز صحیحی، هادی فائزی، محمد رنجکار اقدم، پگاه رخشا، سعیده بساطی، مقصود سامع سردرودی، مححمد امین ذاکرحسینی، مهسا جهانگیر، پیام خیابانیان، شبنم صباغ سروری، هادی شیرجنگ، موسی کاظم زاده، مهدی صدیق جانبهان، دانیال هرندی، وحید مزرعه شادی، ناصر یاری، عادل نباهت، سینا علیزاده اشرفی، حسن صدیق نجاتی، اصلان نورقاسمی، حامد اصغری راد، رویا جمال ریحان، سمیرا حسین چی، علی علیزاده اسلامی، علی اکبر مطلوبی، فرناز مطلوبی، علی رضا افشین راد، جواد ایرجی، ندا آستانی، هومن نخعی، یوسف نوریان کجابادی، بهنام نصرتی، رضا شکری، حامد پورتقی، سیده مرجان طباطبا وکیلی، مهرداد بناکار، فهیمه صدفی، احمدرضا بیضائی، سوما حسین پناهی، روح اله نیک نام، حسین کارگری رضاپور، مژگان مقرنسی، حسین سپهوند، مهردا براقی، امین لکستانی، هدایت شهبازی، فرناز منتظر، ماندانا ملک قاسمی، اعظم محمدی، ناهید طاهری باوندپور، هانیه نصیری، مهتا اسکندرنژاد، نسا سروچرندابی، سعید آقانزاد، صفا کسائی، سجاد آریان، آیلارعبداله زاده، الشآن اسعدی، سهند رشیدی، میرمصطفی اعتراف اسکویی، مهدی طبقیه، وحدت صدرمحمدی، مریم بهمنی، سعید نصیری لاحقی، کامران فرشچی، راحله اسدی تبریزی، رسول حقیقی، علی رضا ورزم، روزا قربان پور، اتابک تموزخواه، نادر فارغی، هاله صدرالدینی، لیلا پرتوی، مسعود نورآذر نهند، پروین مشفقی، علی داننده، یوسف اکبری پابندی، سید یعقوب معطر حسینی، امیر رضا برهانی، محمدعلی سلمانی، طلا مقدم، سکینه بختیاری، حسام جدیری، نسرین پیرسا، احمد زینالی نامدار، نیر قلیزاده بخشمندی، زهره پورکاظمی، حسن باقرزاده، پریا گودرزی گندمکاری، نوید جدیدالاسلام، نادر رضایی، روزبه جدیدالاسلام، جلال شمس آذران، فریبا آزادی، زهره شریعتی، مریم کریمی، شبنم محمدی، فرزاد پورعباس، محمد پارچه فروش، نگار کاغذچی محمدی، سید جواد حسینی لر، کسری رهبری بور، قادر قادر زاده، امیر داور برزگران
اسامی منتخبین غیر بومی جهت حضور در جشنواره:
سعید کرمی، بهرام نصرالله بیگی، سارا زندوکیلی، جمشید فرجوند فردا، امیر عبیداوی، محمد یوسفی، مهران سبزقبائی، نیما دیماری، اسحاق آقایی، علی سراج همدانی، جاوید تفضلی، محمد امین دانشور، حامد معدولیت، شاهرخ حیدری، سلیمان گلی، امین ابراهیمی، بابک بردبار، آذر غازی اصفهانی، مهدی رضوی، مسعود توجهی، نوشین وفادار، هادی نوید، شهربانو ثابت سروستانی، قدیر وقاری شورچه، حمید شعفی زاده، غزاله غضنفری، حسین بهرامی، محمد رضا چایفروش اسماعیلی، زهره صحت، علیرضا عزتی، نوید ریحانی، بیتا ریحانی تبریزی، محمود بازدار، محمد باقر عسکرپور، ساسان فهیمی، عرفان دادخواه کوچکی، نازنین طباطبایی یزدی، محمود صادقی، مائده سلامی، فواد رهنما، محبوبه گلباز، احمد خطیری، لیلا طاهری راد، شیوا خادمی، سید محمد رضا ربانی، فرزاد آریان نژاد، محترم صدرالذاکرین، حسین بابائی، یاشا وکیلی، سید محسن سجادی، مصطفی مجیدی نسب، سینا (محمد) شیری، کوروش عسگری، محمّد محمّدزاده، ملک السادات میرپویا، پوریا سنماری، حسن بردال، اکبر مداحی گیوی، رضا میلانی، پرگل انالو، مهدی محرمی، حمید رمضانپور، الهه قدبیگی، سعید رضوانیان، طاها تبیانی، داریوش نهداران، محسن زین العابدینی، علی باقری، آزاده نوزاد، مهدی قنواتی، مسعود بهروان، حمید سلطان آبادیان، سیده مریم موسوی، مصطفی پیوندی، سید حسن موسوی، علیرضا رنجبر شورابی، ابراهیم سیسان، سید محمد فاطمی، مجید محرابی، امیر مافی بردبار، محمد ادیبی، ویدا مسگرانی، محسن موسوی زاده، ایرج حسین پور، مژگان مرندی نژاد، مهدی اسکندری، حسین ساکی، مهدی فروغی سبزوار، علی متوسل، مجید نورالله پور، محسن ابراهیمی، فهیمه اکبری، بهاره اصلانی، مهدی قلعه خندانی، مهری جمشیدی، آی تای شکیبافر، منصور سادات مظفرمقدم، مریم فطور چیان، محمد حسین عباسی، مهدی منتصری
انتخاب دبیر جشنواره: باران توجهی
سه دليل مهم در باب باارزش بودن تكعكس
ترجمه: محسن بایرام نژاد
۱- برخي از تك عكسها، به شكلی قدرتمند، روند عكاسي يك عكاس را يادآوري ميكنند.
مقايسه صحيح در اين مورد، قطعههاي پازل است كه در نگاه اول، پيچيده و ناهماهنگ بنظر ميآيند. اما زماني كه پازل تكميل ميشود، اين قطعهها براي هميشه، ارتباطي كامل با تصوير كلي خواهند داشت. پس از اين، با نگاه كردن به قطعات ناهماهنگ سابق، ذهن بيننده طرح كلي و بهم پيوسته را تداعي و تصوير نهايي را مجسم خواهد كرد.
در عكاسي هم اينگونه است. ممكن است كه يك تك عكس در رويارويي نخست معناي خاصي نداشته باشد، ولي زمانيكه تصاوير بيشتري از همان عكاس مورد بررسي قرار ميگيرند، همان تك عكس نقش كاتاليزور ذهني را ايفا كرده و باعث يادآوري و تجسم آثار ديگر عكاس ميشود. تك عكس به يك الگو تبديل شده و معرف آثار ديگر عكاس ميشود.
مثال مرتبط، عكس معروف ادوارد وستون با عنوان "فلفل شماره 30" است. (آيا كسي 29 عكس قبلي را به ياد دارد؟) براي كساني كه با آثار وستون آشنا هستند، اين تك عكس يادآور دورهاي از زندگي عكاس است كه شيوههاي ساده و نابي را با عكاسي نماي بسته از سبزيجات، ميوهها و پوست آنها تجربه ميكرد. "فلفل (شماره 30)" تنها يكي از صدها عكسيست كه او در اين دوره بسيار حساس در زندگياش عكاسي كرده است، اما اين تك عكس به عنوان تصويري قوي و مشهور، يادآور دوران عكاسي وستون از موضوعات بيجان است و درميان ديگر عكسهاي او، جلوتر از بقيه ايستاده است.
2- برخي از تك عكسها "نماد" قدرتمندي از وضعيت فرهنگي و اجتماعي هستند.
اين نشانهها بجاي يادآوري "روند عكاسي" عكاسان، دورهاي از تاريخ را يادآوري ميكنند. كسي نميتواند پيشگويي كند كه اين نمادها كي ساخته ميشوند و چه عواملي باعث شكلگيري آنها در ذهن مردم ميشود. اين تصاوير بياطلاع و تقريبا بدون اشاره به ديگر آثار همان عكاس، به يك نشانه تبديل ميشوند.
مثالي روشن در اينباره، عكس خبري فوقالعاده از آتشگرفتن "كشتي هوايي هايندنبورگ[1]" در سال 1937 است. اين عكس به نمونهاي كلاسيك تبديل شده است و تقريبا در تمامي كتابهاي مربوط به "ژورناليسم" مورد استفاده قرار گرفته است. اين عكس حتي در كتاب درسي تاريخ عكاسي نيز به چاپ رسيده است. اين تصوير به نماد "مرگ كشتي هوايي" به عنوان وسيله مسافربري تبديل شد. اما با اينحال، افراد كمي نام عكاسش را ميدانند. (سام شيير[2]) حتي افراد كمتري عكس ديگري از او را از ميان هزاران تصويري كه در 40 سال تجربهاش به عنوان عكاس خبري تهيه كرده است، ديده و به ياد دارند.
نمونههاي بسيار ديگري نيز وجود دارد. همين اواخر، كمتر فرد آمريكايي يا اروپايي را ميتوان يافت كه با عكس اعدام مبارز ويت كنگ توسط پليس ويتنام با شليك تپانچه در خيابانهاي سايگون آشنا نباشند. اين عكس ادي آدامز[3] به نماد موثر جنگ ويتنام تبديل شده است. همچنين بيش از هر عامل ديگري در تغيير نظر مردم نسبت به آشوب آمريكائيها در بوجود آمدن اين تعارض نقش داشته است. عكسهاي ديگري نيز در رابطه با اين سوژه، به همين اندازه موحش و تكاندهنده بودند؛ بيشتر آن تصاوير، حتي عكسهاي واضحتري در نشان دادن مرگ بودند. بسياري از عكسهاي ديگر آن دوره، نسبت به اين عكس فوري صريح و ساده، بهتر بودند... اما با اين حال، اين عكس تبديل به يك نماد شده است و در نوع خود، نمونهاي تاريخيست.
از طرف ديگر، بعيد است كه اين عكس در گلچيني از تصاوير يا نمايشگاهي از عكسهاي فاخر هنري تاريخ رسانه عكاسي گنجانده شود. اين عكس در رابطه با زمان، مكان و جريان سياسي ويژهاي است.
3- برخي از تك عكسهاي باارزش، هم كارايي "نمادين" دارند و علاوهبر آن يادآور "روند عكاسي" افراد هستند.
يكي از محبوبترين عكسها از ديد گالريهاي هنري، "طلوع ماه بر فراز هرناندز[4]" است كه توسط انسل ادمز[5] عكاسي شده است. اين عكس به احتمال زياد پرفروشترين اثر هنري در تاريخ رسانه عكاسيست كه هر نسخه از آن به هزاران دلار فروخته شده است. اين تصوير نماد آمريكاي در حال آرامش، در دوران ارزشهاي اخلاقي از مد افتاده است كه زندگي در آن دوره پيچيدگيهاي كمتري داشت. اين عكس همچنين يادآور تصاوير لذتبخش ادمز و توانايي بالاي او در جذاب نشان دادن مناظر و ابراز حس عظمت و بزرگي در قالب مناظر رايج است. همچنين به اين موضوع نيز بايد اشاره كنيم كه اين تصوير، قابليت عكاسي در تهيه چندين نسخه از يك عكس را نيز نشان ميدهد. بطور تخميني ميتوان گفت كه تا قبل از مرگ ادمز، 1000 نسخه از اين عكس توسط خود او چاپ و به فروش رفته بود!
كنش عكسي
ترجمه: کریم متقی
بهنظر ميرسد كه تعبير كنش عكسي (Photographic Act) توسط پير بورديو، جامعه شناس فرانسوي، در كتابش (ترجمه شده به زبان انگليسی تحت عنوان عكاسي: هنری ميان مايه، 1990) مطرح شده است، كه در آن اين اصطلاح براي مشخص نمودن كنش بنيادي گرفتن عكس استفاده شده است. نظريه پردازان فرانسوي با تمركز بر تفاوت كنش عكسي با ساير كنشهاي خلاق (براي مثال نقاشي و نويسندگي) و تأكيد بر ارتباط غيرمعمول بههم وابستهاي كه ميان عامل، تصوير عكسي و دنياي فيزيكي ايجاد ميشود، در دهه 1980، كوشش هماهنگي براي تعريف ماهيت آن انجام دادند.
بر اساس اين نظريات، عكس فقط يك تصوير نيست، بلكه "تصوير–كنشي" است كه نه فقط در برگيرندهی تولیدش، بلكه همچنين ادراك و انديشهاش نيز هست. به گفتهی دنيس روش عكاس–نويسنده، "چيزي كه كسي از آن عكاسي ميكند، كنش گرفتن عكس است." اين مفهوم، در لِ كايه دلافتوگرافي (les Cahiers de la photographie) توسط محققان و فلاسفهای نظیر هنري ون ليه مورد بحث قرار گرفت و بسياري از عكاسان فرانسوي ]نظير سوفي كاله، ريموند دپاردون، برنارد پلوسو و رُوش[ را به تجربه فتوبيوگرافي تشويق كرد. آنها با توجه به جايگاه ويژهی نشانه شناسي، (دستگاه عكاسي و جايگاه آن)، توجه ويژهای به آن به عنوان نشانهاي از واقعيت، در هم ريختگي فضايي و تداوم زماني، ماهيت خودكار اين شيوه، به اين معني كه عامل (عكاس) در لحظهی گرفته شدن عكس، جايگزين دوربين ميشود، اتوبيوگرافي عكسي را نوبنياد كردند. اين نظريهها بايد در متن انديشهی عقلاني فرانسهی دههی 1970 درك شوند، كه در آن بازتاب پيشروندهی زبانشناختي و نشانهشناختي توسط رولان بارت، اميل بنونيست، اومبرتو اكو و ديگران منجر به تعريف دوبارهی عكاسي به عنوان رسانهاي متفاوت با ديگر اشكال بيان زيباشناختي شد.
عکاسی خیابانی - مستند اجتماعی
ترجمه و تاليف: محسن بايرام نژاد
عكاسان خياباني، همچون وبلاگنويسان، فيلمسازان، نويسندگان و افراد مرتبط با رسانههاي همسان، از تاريخنگاران مدرن جهان به شمار ميآيند.
همهي ما، به سهم خود، در تلاشيم كه نسخه شخصيمان را از تاريخي كه مشاهده ميكنيم، ثبت و ضبط كنيم. اما هدف از انجام اينكار چيست؟ آيا در صدد كمك به خود هستيم تا گذشتهها را به ياد آورده و فراموش نكنيم؟ يا اينكار را براي ديگران انجام ميدهيم؛ هدفمان كمك به افراد ديگر، آيندگان، است كه نشان دهيم ما، گذشتگان، چه چيزهايي را ديده و تجربه كردهايم؟
چرا تعريف "عكاسي خياباني – مستند اجتماعي" به اين حد مشكل است؟ عكاسي خياباني، سبكي كاملا شخصي ست و رابطه مستقيمي با سليقه افراد دارد. براي رسيدن به نتيجه اي راضي كننده، بايد تمامي قوانين، بايد ها و نبايد ها را رها کرد. شما بايد عاشق مردم باشيد؛ عكاسي خياباني نوعي هم فكري و احساس همدردي با مردم است. حتي اگر از تنهايي مردم عكاسي كنيد، ماهيت این نوع عکسها، نشان دادن شرايط و وضعيت جامعه است...
زندگي روزانه براي عکاسان مستندگرا داراي جاذبهاي وصف نشدنيست؛ جريانات عادي زندگي، شگفتيها و موجي از چيزهاي جديدي كه همه روزه با آنها برخورد ميكنیم. ميتوانيم به خيابان رفته و صدها داستان متفاوت زندگي را كه در حال اجرا شدن است، در زمان و مكاني واقعي، مشاهده كنيم. ما گزيدهاي از زندگي افراد را مشاهده ميكنيم؛ چند سطر مختصر و يا پاراگرافي از زندگي واقعي اشخاصي كه با آنها برخورد ميكنيم... پس از آنكه كارمان تمام شد و عكسمان را گرفتيم، لحظات آتي آنها چگونه سپري خواهد شد؟ چه كساني لحظات بعدي زندگي آنها را ثبت و ضبط خواهند كرد؟ چه كسي ميتواند اثبات كند كه آنها واقعا وجود داشتهاند و آن سطور زندگي، اجرا شده اند؟ من و تو، هر كه دوربين به دست در زندگي آنها قدم ميگذارد، توانايي انجام اين مهم را دارد. تفكر در اين باره كه لحظات زندگي، بدون ثبت شدن از دست ميروند، دیوانه کننده است. نميدانم چرا، ولي همواره به اين موضوع فكر ميكنم. بايد كه اين مساله را بياد بسپاريم – چنين است كه ياد ميگيرم.
با سپري كردن روزي در خيابان، بين مردم و با چشماني باز، بيشتر در مورد زندگي ميآموزيم. نكتههاي آموزشي در باب زندگي، همه جا پخش و در انتظار فراگيري است. مشاهده، مستقيم و بيواسطه است؛ ديدن را با شنيدن مقايسه كنيد – ديدن، ساده ترين راه براي درك كردن است.
عکسهای مستند مي توانند كنايه دار يا طعنه آميز باشند، ولي هيچ وقت نبايد به شخصيت افراد توهين كنند. وقتي كه شما به صورت مستند در خيابان ها عكاسي مي كنيد، مي خواهيد به نوعي درباره ی وضعيت جامعه توضيح بدهيد؛ هم چون يك نويسنده يا روزنامه نگار بايد شرايط را تفسير كنيد و همين مسأله است كه مسئوليت بسيار مهمي را به عهده ی شما مي گذارد.
عكاسي خياباني بسيار ساده است، در واقع دليل سخت بودن اين كار سادگي آن است! اين نوع عكاسي بسيار ساده است، بخاطر اين كه شما مي توانيد سوژه هايتان را در هر جايي بيابيد و نيازي نيست كه فاصله زيادي را براي بدست آوردن عكسي فوق العاده طي كنيد. زندگي روزمره، چيزهاي معمولي، در كل همه چيز مي تواند براي عكاس مهم باشد و او را براي عكاسي كردن سر شوق بياورد.
از نگاهي ديگر، عكاسي مستند اجتماعي بسيار سخت است، بخاطر اينكه فاصله و خط مشي "عكاسي مستند اجتماعي" با "عكاسي فوري از خيابان ها"(Snap-Shooting) بسيار كم است. كساني كه از خيابان ها عكس فوري مي گيرند، هيچ چیزی را خلق نمي كنند؛ آن ها فقط تصاوير بي شماري را توليد مي كنند. اين گونه عكاسي بسيار راحت است؛ اين عكاسان دوربين شان را به هر چيزي كه در روبرويشان باشد نشانه مي گيرند و هر موقع كه دوست داشتند دگمه شاتر را فشار مي دهند. انتقال عواطف و حال و هواي محيط براي اين دسته از عكاسان اهميتي ندارد!
هدف از عکاسی مستند خیابانی، بازگويي و ارائهي اتفاقات، و به نوعي داستانسراييست؛ نقل داستانهاي عيني، در قالب عكسهاي كانديد.
عكاسي مستند اجتماعي- خياباني، تعريفي از "ديدن و نشان دادن واکنش" است. "ديدن" بخش مهمی براي شروع اين جريان است. چگونگي وضعيت نور، شكل ها، پس زمينه و پيش زمينه و حركات انسانها، بخش مهم ديگر را در كسري از ثانيه شكل مي دهند. اگر شما اين لحضات را نبينيد، آن را احساس نكرده و با سوژه هايتان ارتباط قلبي برقرار نكنيد، در آن صورت عكاسي مستند اجتماعي به درد شما نمي خورد! بخش "نشان دادن واكنش" به مهارت افراد بستگي دارد...
اگر شما در هنگام عكاسي كردن، در ميان مردم و در شلوغي خيابان ها احساس ناراحتي مي كنيد، خجالت مي كشيد يا در كل حس خوبي نداريد، در آن صورت صلاحيت كافي را براي عكاسي مستند اجتماعي نداريد. اگر فكر مي كنيد كه يك عدسي 300 ميلي متري شما را به يك عكاس مستندگرا تبديل ميكند، در حال رويا پردازي هستيد. شما بايد نزديك تر برويد، بايد بخشي از صحنه باشيد؛ چه بصورت مشهود و يا بشكلي نا پيدا... اما هيچ وقت نبايد اين اجازه را به خود بدهيد كه به حريم شخصي افراد تجاوز كرده و به آن ها توهين كنيد. اگر شما همچنان نيز دفترچه راهنماي دوربينتان را در كيف خود حمل مي كنيد، بهتر است به خانه برگرديد و اصول ابتدايي كار را خوب ياد بگيريد. زماني كه دوربين تان را همچون بخشي از بدنتان احساس كرده و عدسي دوربين را چشم سوم خود بدانيد، آن وقت زمان آن رسيده كه به بيرون بياييد و كارتان را انجام دهيد.
شهر و عکاسي
ترجمه: کریم متقی
مستند ساختن شهرها توسط عکاسان از نيمهي دوم قرن نوزدهم، پيگيري تغييراتي را براي اولياي امر و مورخان امکان پذير نمود که در نتيجهي اجراي برنامه هاي توسعهي شهري جديد، شکل شهرهاي بزرگ اروپا را عميقا تغيير دادند. توسعه سريع چشم انداز شهري در فاصلهي سالهاي 1850 تا جنگ جهاني اول، به موضوع بسياري از برنامههای مهم عکاسي در زمينههای مختلف تبديل شد: از قبيل معماري، ] نظير کارهای شارل مارويل (Charles Marville) و ادووارد بالدو (Edouard Baldus) [ ثبت فجايع شهري ] براي مثال عکسهاي آرنولد گنت (Arnold Genthe) از خرابي ناشي از زلزله و آتش سوزي سان فرانسيسکو در سال 1906 [و مستند سازي گذشتهاي که سريعا در حال از بين رفتن بود ] نظير تصاوير اوژن آتژه (Eugene Atget) از پاريس[ . ناتوراليسم و پيکتورياليسم، عکاسان را به خود مشغول ساخت و در نتیجه سکوني گذرا در عکاسي شهري (Urban Photography) به وجود آمد، تا زماني که عکاسي شهري دوباره تحت تاثیر عکاسي جدايي طلب (Photo-Secession) به فعاليت مهمي تبديل شد،] برای مثال بررسيهاي آلوين لنگدان کابورن (Alvin Langdon Coburn) دربارهي لندن در سال 1909 [. آلفرد استيگليتز (Alfred Stieglitz) و پل استرند (Paul Strand)، هر دو، تصاوير بيشماري از نيويورک تهيه کردند، همينطور چارلز شيلر (Charles Sheeler) در اوايل دههي 1920 و برنيس ابوت (Berenice Abbott) در دههي 1930 نیز کار مشابهي انجام دادند.
جنبشهاي آوان گارد اروپايي، از فوتوريسم (Futurism) گرفته تا سوررئاليسم (Surrealism)، شهر را زمينهاي براي تجربيات بصري دائمي و پيوسته ديدند ] نظير تصاوير نوآورانهي الکساندر رودچنکو (Alexander Rodchenko) از مسکو[، سرعت جريان شاخصههاي زندگي مدرن ] مجموعهي مانهاتاي (Manhatta) چارلز شيلر در سال 1920[ يا نمايش برخوردهاي پنهاني و شعر بداحه ] نظير کتاب براساي (Brassai) تحت عنوان پاريس در شب، 1932 [. موفقيت فيلم فريتز لانگ (Fritz Lang) با عنوان متروپليس (Metropolis) (1926)جنبهي اکسپرسيونيستي عکاسي شهري را تشويق کرد، نظير تصاوير لازلو موهوي – نادي (Laszlo Moholy-Nagy) از مارسي، آندره کرتس (Andre Kertesz) از پاريس و کينئو کووابارا (Kineo Kuwabara) از توکيو.
زندگي رهگذران خيابان، بيل بودرها و تجهيزات فراغت شهري – دل مشغولي واکر اونز Walker Evans از سال 1933 شد، يعني هنگامي که او شروع به مستند سازي تيپ نگارانه حومه شهرهاي بزرگ آمريکا نمود، کاري که براي او تا دههي 1950 - موقع کار برای مجله فور چون (Fortune) - جاذبه داشت. دبليو يوجين اسميت (W. Eugene Smith) با پشتوانهی کمکهزينهي گوگنهايم (Guggenheim)، تصوير عکاسانهي شگفت آوري از پيتزبورگ در سالهای 57-1955 تهیه کرد. ويجي (Weegee) تصاوير ماندگاري از نيويورک ] شهر برهنه (Naked City) 1945[ تهيه کرد که ترکيبي از رويدادهاي شور انگيز، جرايم و سرگرميها بودند. اين عکاسان تنها کساني نبودند که براي تهيهي تصاويري از شهرهاي بزرگ از روشهاي عکسي مختلف استفاده کردند. از اواخر دههي 1940، هري کالاهان (Harry Callahan) و ري متزکر (Ray Matzker) تحت تاثير باهاوس جديد در شيکاگو، از نور دهيهاي چند باره، کولاژ و فتومونتاژ در آثارشان از همارزهای بصري براي شهرهاي بزرگ شيکاگو (کالاهان) و فيلادلفياي (متزکر) پس از جنگ آمريکا استفاده کردند.
در آثار دايان آربوس (Diane Arbus)، بروس ديويدسون (Bruce Davidson)، ويليام کلاين (William Klein) و يوجين ريچاردز (Eugene Richards) در دههي 1990، به شهر به عنوان مکاني از خود بيگانه نگريسته ميشود. سردي نگاه معاصر به شهر ميتواند رويکرد سرد و فاصله دار توپوگرافيکهاي نو (New Topographic) را تکرار کند. با اين وجود، حضور فيزيکي شهر است که غالبا بيشترين جذبه را براي عکاسان دارد، نظير تصاوير عالي گابريل بازيليکو Gabriele Basilico و منظرههاي انديشمندانهي جون شيرائوکا (Jun Shiraoka) و همچنين عکسهاي قطع بزرگ توماس استراث (Thomas Struth) از عناصر بسيار متفاوت فيزيکي فضاي شهري، نظير دودکشها و خطوط برق بدون حضور انسان.
يادداشت اختصاصي راد مك ميلان *
درباره "عكاسي مستند"، "شهر و عكاسي" و "فيروزه"
ترجمه: محسن بايرام نژاد
دومين جشنواره سراسري عكس فيروزه تبريز از تاريخ دهم آذر ماه با موضوع كلي عكاسي مستند و مناظر شهري برگزار ميشود. اين يادداشت را بنا به درخواست برگزاركنندگان اين رويداد نوشتهام.
لازم ميبينم كه بطور مختصر، درباره حيطه گسترده واژههايي كه عكاسان شركتكننده با آن روبهرو خواهند شد –در مورد اين رويداد، "عكاسي مستند" و "مناظر شهري"- صحبت كنم. بدون درك صحیح و روشن در اينباره، ماحصل جريان نيز كمارزش خواهد بود.
واژه "عكاسي مستند"، بطور معمول، براي توصيف فتوژورناليسم گيرا مورد استفاده قرار ميگيرد؛ و يا ثبت بصري و خلاقانه حالات مختلف جامعه، با هدف القاي اطلاعات حساس و قابل ذكر به ديگران (بينندهها).
واژه "مستندنگاري"، معاني بسياري دارد و به واقع، براي مقاصد بسيار گستردهاي مورد استفاده قرار ميگيرد. يكي از كاراييهاي آن نيز ميتواند در جهت نشان دادن تمايزات ميان عكاسي از اجتماع، با عكاسي آني، در معناي جامع، نيز بكار گرفته شود.
تمام تصاوير قابل استناد، با هدف كاوش و ارائهي سوژه اصلي عكاسي ميشوند.
پل روثا، نظريهپرداز سينما، منتقد، نويسنده و كارگردان، جمله معروفي دارد: "مستندنگاري، جدا از معرفي صرف سوژه و يا سبكي خاص، ديدگاه و هدف هنرمند را معين ميكند. اين ژانر گسترده، از تمام مهارتهاي تكنيكي ممكن نيز ميتواند استفاده كند تا بيننده را تحتتاثير قرار دهد."
نظريه روثا، نگاهيست بنيادي به ماهيت اين ژانر و در نوع خود، مي تواند به عنوان "تعريف" مستندنگاري ارائه شود. در واقع، ديدگاه عكاس و هدف اوست كه مستندنگاري او را تعيين ميكند، نه برخورد صرف با سوژهها و يا ماهيت سوژه...
عكاسان مستندگرا در جستجوي ثبت و حفظ سوژهها هستند؛ هدف آنها ترغيب بينندههاست. انها ميتوانند كه حتي در پي فريب دادن بيننده باشند. داي وون، فيلمساز مستندگراي معروف، به اين موضوع اشاره ميكند كه: "مستندنگاري، جدا از مقاصد ديگر، ميتواند كه دروغ بگويد؛ اين قابليت مستندگرايي، بخاطر نوع ديده شدن تصاوير و از صداقت ظاهري آن سرچشمه ميگيرد كه ژانرهاي ديگر تصويري، داستاني و خيالي، فاقد اين صداقت ناب هستند." از اينروست كه اثار فاخر ژانر مستند، علاوهبر خود سوژهها، درباره نگاه، ادراك و شخصيت عكاس نيز چيزهايي را بيان ميكنند.
شايد كه معرفي "شهرنگاري" سادهتر بنظر بيايد، ولي به معناي راحتي و يا ميانمايگي اين ژانر نيست. منظره و شهر، بايد كه با يكديگر تركيب و همارز شوند.
واژه "مناظر شهري"، معمولا با اهداف و معاني همساني بكار گرفته ميشود. بهترين تعريف براي شهرنگاري، معرفي و ارائهي هنرمندانه نمود فيزيكي يك شهر و يا منطقهاي شهري است. اما با اينحال، واژه "منظره"، انتظاراتي را بطور ضمني بيان ميكند. همانطور كه "منظرهنگاري" به حيطه گستردهاي از موضوعات، همچون ارائهي جلوههاي تصويري چشمانداز، اشاره دارد، "مناظر شهري" نيز به چيزي فراتر از ثبت ساده يك ساختمان، خيابان و يا يك محله اشاره ميكند. تعيين وسعت واژه "مناظر شهري"، به واقع سخت و پيچيده است، ولي هدف آن تاحدودي واضح و روشن بنظر ميآيد: ارائهي عكاسانه جلوههاي بصري شهر...
غالبا، وقتي از ما خواسته ميشود كه آثار را مورد ارزيابي قرار بدهيم، ناملموس نيست كه در عين حال، به معاني تصاوير و دروغهاي احتمالي پشت آن نيز فكر كرده و دراينباره صحبت كنيم.
بيشك شور و شوق عكاس و تعهد شخصي او به موضوع، نقشي كليدي داشته و نمايانگر آثار خوب اوست. ميشنويم كه برخي از عكاسان، با احترام و شوري خاص، درباره آثارشان صحبت ميكنند؛ درباره تحقق اهداف، روح تصاوير و يا واقعيت پنهان سوژههايشان. اينگونه عكاسان با تعهدي مثالزدني، به ماحصل كار خود ايمان دارند و غالبا نيز بواسطه تلاش و آثار آنها، معاني عميقي هويدا ميشود.
اميدوارم كه شاخص تعهد، شور و شوق و ظرفيت بالا، در آثار اين جشنواره (فيروزه) نيز پديدار شود. بهترين آرزوها را براي اين رويداد عكاسي دارم.
(عکسهای راد مک میلان در ادامه مطلب)
به نام یزدان پاک
اواخر خردادماه، پیشنهاد آقای دکتر شریف نژاد (ریاست معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تبریز) مبنی بر برگزاری دومین دوره جشنواره سراسری عکس فیروزه، مرا در فکر فرو برد، چرا که دغدغه اجرای چنین کاری همتی بلند می طلبید و یاران همراه! با عوامل اصلی جشنواره نخست، اساتیدم و افراد صاحب نظر مشورت کردم، که شایسته بود دبیری جشنواره را بر عهده می گرفتند. هرکدام به طریقی قوت قلب دادند و چراغ راه شدند. مرحله بعدی، چشم یاری از دوستانی داشتم که در دوره نخست برایشان یار بوده و نام گذاری و فراخوان جشنواره اول را به انجام رسانیده بودم. ...
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند (حافظ علیه الرحمه)
جشنواره با تحولات مدیریتی سازمان فرهنگی هنری مصادف بود. شیوه معقول این بود که صبر و شکیبایی در پیش گرفته و از اقدامات عجولانه بپرهیزم و قضاوت را به زمان و وجدان ها بسپارم. مدیریت فعلی به لحاظ تخصص و تجربه ای که داشتند و دارند، راه را هموار کردند و دلم را امیدوارتر، تا جبرانی باشد برای کوتاهی ها و قصور ناخواسته! دوستانِ کهن عکاس و پیش کسوت و هنر ورزان بهروز، دستم را فشردند و دست قوت بر زانو زدند و به دینگونه بود که تپش نبض جشنواره جان بیشتر گرفت. اکنون که فقط هفت روز از اعلان فراخوان می گذرد، بالغ بر دویست نفر (فقط عکاسِ علاقمند غیربومی) برای شرکت در جشنواره، ثبت نام اولیه انجام داده اند، نکته ای که شایسته است مورد توجه اولیائ امر قرار گیرد. این مرحله از جشنواره را که شاهدیم، مدیون صداقت پندار و کردار یاران کهنه کار و دوستان آگاهِ امروزینِ عکاسی تبریز و سپاسگذار دوستان پایگاه عکس چیلیک، عکاسی دات کام و دیگران هستم. با اینهمه یار غار، به برگزاری موفق جشنواره خوشبین هستم. اگر کامرانی و برومندی اندکی حاصل آید، نتیجه لطف و علاقه دوستداران سراسر میهن عزیزمان می دانم. صد البته که سرمه چشم از غبار کفش مهمانان، خستگی تن را خواهد زدود.
پاسمندی ویژه خود را به استاد فرزانه و معلم عکاسی و اخلاق، آقای اسماعیل عباسی، تقدیم می دارم که هماره دانش و تجربه اندک خود را مدیون الطاف ایشان می دانم.
چشم به راه حضور پر شور همقطاران خود خواهم ماند.
کریم متقی
29 مهر ماه 1388
(جدیدترین عکس دکتر شفائیه - عکس: نیما شفائیه)

اكنون كه روز سوم ثبت نام اينترنتي دومين جشنواره را سپري ميكنيم، نكاتي ظريف، ما را براي پيشبرد هر چه بهتر اين جريان اميدوار كرده است.
فراخوان براي بار نخست، در ساعت 9 شب 21 مهر ماه 87، بطور آزمايشي در وبلاگ جشنواره و بدون هيچگونه اطلاعرساني تكميلي، منتشر شد. سپس حوالي ساعت 10 صبح 22 مهر ماه، براي بار اول، در پايگاه عكس چيليك (با روي باز و دلگرمكننده آقاي سروري) بازنشر يافت كه بدين صورت، با وجود مهلت 1 ماهه براي ثبت نام اوليه، نخستين درخواستكننده ما ( از همدان) در كمتر از 3 ساعت ثبت نام كردند و دقايقي بعد، درخواستكننده دوم (از سنندج) نيز اطلاعاتشان را برايمان ارسال كردند.
پس از اين دو عزيز، ساعت به ساعت، درخواستكنندگان بيشتر شده و با بازنشر دوم در وبسايت عكاسي.كام (23 مهر ماه)، در نيمهشب سوم انتشار فراخوان، آمار ما مرز 90 نفر را رد ميكند.
به رغم كار زياد روزهاي نخست، و خستگي جزئي روزهاي سخت پيشين، با ديدن اين همه شور و نشاط –كه البته نامهاي مطرحي از عكاسي ايران نيز در اين بين خودنمايي ميكند-، انرژي ما بيشتر ميشود.
اين موضوع بخاطر شرايط و قواعد جشنواره، كه سرلوحه كار ماست، مشكلاتي را بوجود خواهد آورد و انتخاب نهايي شركتكنندگان را سختتر خواهد كرد. اميد است كه مسئولان برگزاري به اين مهم توجه ويژه داشته باشند.
گذشته از اين مسئله، ما را به فكر مياندازد كه در مقابل اين همه شور و شوق جامعهي پوياي عكاسي ايران، مسئولان محترم، چه قدر براي اين قشر هنردوست تلاش خواهند كرد و چه برنامههايي را براي آنها ترتيب خواهند داد؟
در مورد دومين جشنواره، در مقام يك علاقهمند، از نزديك شاهد تلاشهاي دبير، و برگزار كنندهي اين رويداد، بودهام و با توجه به حاشيههاي موجود، در مقام مسئول هماهنگي اين جريان، از مديران مربوطه خواهشمندم كه با كمكگيري از عكاسان پر شور ايرانمان، ما را در جهت برگزاري هر چه بهتر آن، بيش از پيش ياري دهند. هدف ما نه برگزاري صرف يك جشنواره، بلكه تقويت فرهنگي نو در جامعه عكاسي ايران است. اميدوارم كه با دلسوزيشان هدف ما را جدي بگيرند.
محسن بايرام نژاد
24 مهر ماه 1387